موسیقی |
در تاريخ 21 تير 1386 شهر بناب ميزان قدوم استاد هوشنگ ظريف بود.
موسيقي محلي و موسيقي شهري
اين بحث از بحث هايي است كه مي توان به راحتي آن را به مسائل اجتماعي و حتي سياسي ربط داد.
موسيقي محلي چيست و موسيقي شهري چيست؟ و آيا معيار مشخصي براي مرز بندي اين دو نوع موسيقي وجود دارد؟ ساز هاي شهري و محلي با چه معيار هايي تقسيم بندي مي شوند؟
متاسفانه موسيقي ايران در همه ي دوران جز رنج و سختي و خشونت چيزي نديده است و هميشه در معرض انزوا و يا ابتذال بوده است. علماي ديني هميشه موضع گيري مبهمي نسبت به موسيقي داشته اند و هيچگاه معلوم نشده كه موسيقي داراي چه حكمي در اسلام است و اين در حالي است كه در قرآن چيزي در اين مورد گفته نشده و تنها مشاهده مي شود كه آيات قران اكثرا به صورت شعر و موسيقي وار هستند و بنا به گفته ي علماي اسلام خود پيامبر و ائمه دف مي نواختند. بديهي است در عربستان آن زمان سازي جز دف و چند ساز كوبه اي ديگر ساز ديگري نبوده كه به احتمال زياد اگر مي بود مورد استفاده قرار مي گرفت.
به دلايل بالا و هزاران دليل ديگر موسيقي همواره در فضايي آكنده از خفقان و توهين و تعليق به سر برده و همواره سرنوشتي مبهم را انتظار كشيده. اين عامل باعث گشته تا موسيقي ايران به حد زيادي از پيشرفت بي بهره بماند. امروزه موسيقي ايراني موسيقيي است حزين كه بيشتر تك نوازي و حالات عرفاني و تنهايي عارفانه را مي پسندد تا حالات گروهي و با نشاط كه اين خود گواهي بر صحت ادعاي ماست. بديهي است موسيقي اي كه ساليان دراز همواره در انزوا به سر برده ناچار نغمه هاي آن نيز به سوي نوا هايي حزن انگيز سير خواهند كرد.
ولي موسيقي در طول تاريخ از توده هاي مردم برخاسته و شكل گرفته و شايد به همين دليل سختي هاي ساليان را تاب آورده و از پاي ننشسته. موسيقي ايراني موسيقي اي است كه از كنار هم نشستن نوا هاي شكل يافته از ميان همين مردم به وجود مي آيد.
امروزه موسيقي اي كه به نام موسيقي محلي از آن ياد مي شود عبارت است از موسيقي اين توده ها. موسيقي محلي لري همان موسيقي اي است كه بخشي از موسيقي ايراني را تشكيل داده. موسيقي محلي گيلان و مازندران هم بخشي ديگر و موسيقي خراساني و بلوچي و نواحي مركزي ايران هم هر كدام بخش هايي از موسيقي ايراني را تشكيل داده اند. پس موسيقي ايراني چيزي جدا از اين نغمه هاي مردمي نيست . بايد مشخص شود چه نوع موسيقي اي در ايران شهري ناميده مي شود؟ به نظر مي رسد موسيقي شهري همان موسيقي اي است كه به صورت قانون مند در آمده ، شعر هاي آن از لهجه هاي گوناگون ايراني به لهجه ي تهراني مبدل شده ، نوا هاي آن از ساز هاي اصلي خود جدا شده و در قالب ساز هاي مشخصي همچون تار و سنتور و چند ساز شناخته شده ي ديگر در آمده ، هر جا مصلحت بوده قسمت هايي از آن حذف شده ، بسياري دخل و تصرف در آنها صورت گرفته و بالاخره توانسته اند آن را در درون رديف آوازي موسيقي ايراني بگنجانند گويا قبلا با موسيقي ايراني مطابقت نداشته!
حتي اخيرا برخي پاي را فرا تر نهاده و گفته اند موسيقي ايراني چيزي جدا از نغمه هاي محلي است و نبايد با آنها آميخته شود. بايد از اين صاحب نظران پرسيده شود كه آيا منظورشان از موسيقي ايراني همان موسيقي تهراني است؟
اگر موسيقي ايراني همان موسيقي تهراني است بايد دانست در اين صورت گفتگو از تاريخ و پيشينه ي موسيقي ايراني كاري بس بيهوده است چرا كه شهر تهران هنوز جشن تولد دويست سالگي خود را نگرفته است! در صورتي كه اقوام مختلف ايراني ( لر،كرد، بلوچ، گيلك، مازندراني و ..) قدمتي چند هزار ساله دارند.
شايد نوعي خود بزرگ بيني يا خود خواهي در بين برخي به وجود آمده كه اصرار دارند تاريخ خود را كتمان كنند. امروزه ساخت تاريخ مساله اي است داغ در ايران. هركسي كه چند صباحي كت و شلواري پوشيد و به تقليد از اروپا كفش براق به پا كرد ،خويشتن را جداي از تاريخ خويش مي پندارد و در صدد بر مي آيد تا هر گونه پيوستگي را با تاريخ قطع كند و نيز چون بدون تاريخ نمي توان به سر برد ناچار تاريخي آنچناني براي خود مي نويسد.
واقعيت اين است كه تاريخ ايران را بايد بين عشاير ايران جست. بايد بين دورافتاده ترين روستاي كويري جستجو كرد. نه بين كتاب هاي قطوري كه تاريخ نگاران دغل اروپايي و امريكايي برايمان نوشته اند.
چرا تصنيفي كه پير درويش در تنهايي خود در دل كوير و در سايه ي درختي نيمه خشك به ياد «عاشقان بي مزار» مي خواند محلي و كم ارزش تلقي شود ولي تصنيفي كه در حضور دستگاههاي پيشرفته و در استوديو در تهران خوانده مي شود ، موسيقي شهري؟
و اصلا اين سوال كه چرا در تمام دنيا فقط در ايران موسيقي را به اين روش تقسيم بندي مي كنند؟
اين ها مسائلي است كه بايد رويشان انديشيد...
بزرگ مردي از ديار آذربايجان
شوريده اي گمنام
خاكساران جهان را به حقارت منگر تو چه داني كه در اين گرد سواري باشد
بويوك آقا
Böyük ağa



خانم مهستی
را به اهل موسیقی تسلیت می گوییم.

شبه جزيره ي هند سالهاي سال مستعمره ي انگلستان بود و براي همين هم زبان هندي با زبان انگليسي مخلوط شده و مي توان گفت زبان كنوني هندوستان مخلوطي از انگليسي و فارسي و زبان كهن هند و ساير زبان هاست!! هندو ها گاو پرست نيستند بلكه گاو را بسيار مقدس مي دانند و به آن احترام بسياري قايل اند.
گاو پرستي تحفه اي است كه انگلستان با خود براي اين مردم آورده بود چرا كه هر استعماري استحماري را به دنبال دارد. وقتي انگلستان ديد كه گاو پرستي كم كم دارد در ذهن مردم انگليس به پديده اي غير قابل قبول تبديل مي شود و تعدادي از روشن فكران در صدد روشن كردن مردم اند توطئه اي انديشيد تا ادامه ي استعمار خود را از تهديد نجات دهد. به اين صورت كه يكي از روشن فكران را به صورت غير مستقيم حمايت كرد. اين روشن فكر مرتب در سخنراني ها به مردم مي فهماند كه گاو پرستي چيز شرم آوري است . كم كم تعداد زيادي دور او را گرفتند. نهايتا" با حمايت هاي پشت پرده ي دولت انگليس اكثر مردم با اين روشن فكر همراه گشتند.
كار به جايي رسيد كه تقدس گاو را بشكنند و مردم براي هميشه از اين كار دست بكشند. روشن فكر با جمع كردن مردم در يك تالار بزرگ اعلام كرد كه قصد دارد گاوي را با تير بكشد و مردم خواهند ديد كه هيچ آسيبي به خودش نخواهد رسيد چرا كه مردم اعتقاد داشتند هركس گاو را بكشد بلافاصله خواهد مرد.
روشن فكر در مقابل نگاه هاي مردم تفنگ را به دست گرفت و با شليك چند گلوله گاو را از پاي در آورد. در همين لحظه يك نفر از طرف انگليس به طور پنهاني گلوله اي حاوي سيانور به روشن فكر شليك كرد و روشن فكر بخت برگشته در جا كشته شد. به اين ترتيب بود كه استعمار انگليس براي سالهاي آينده نيز در اين كشور تضمين شد.

شكل ظاهري- رباب مجموعا از چهار قسمت،شكم، سينه ،دسته و سر تشكيل شده است.
شكم در واقع جعبه اي به شكل خربزه است كه بر سطح جلويي ان پوست كشيده شده و خركي كوتاه روي پوست قرار گرفته است. سينه نيز جعبه اي مثلث شكل است كه سطح جلويي ان ،تا اندازه اي گرده ماهي واز جنس چوب است.در سطح جانبي سينه(سطحي كه هنگام نواختن در بالا قرارمي گيرد)،هفت گوشي تعبيه شده كه سيم هاي تقويت كننده صداي ساز به دور انها پيچيده مي شوند . بر سطح جانبي ديگر (سطح پاييني) ، پنجره اي دايره اي شكل ساخته شده است.دسته ساز نسبته كوتاه است و بر روي آن حدود ده دستان بسته مي شود و بالاخره در سر ساز مانند تار جعبه گوشي ها قرار گرفته و در سطوح بالائي و پاييني اين جعبه هر يك سه گوشي تعبيه شده است سطح جانبي جعبه گوشي ها كمي به طرف عقب ادامه يافته است.تعداد سيم هاي رباب شش يا سه سيم جفتي است كه سيم هاي جفت با يكديگر همصوت كوك مي شوند.سيم هاي رباب در قديم از روده ساخته مي شده در حاليكه امروز انها را از نخ نايلون مي سازند و سيم بم روي نايلون روكشي فلزي دارد.
كوك سيم هاي رباب از اين قرار است :

وسعت ساز به ترتيب زير است.

مضراب رباب امروزي مانند مضراب عود از پر مرغ ساخته شده است. رباب، اساسا محلي است و بيشتر در نواحي خراسان و مرز افغانستان معمول است.
رباب سوپرانو- سازي است با مقياس كوچك تر از رباب معمولي كه به پيشنهاد حسين دهلوي رئيس وقت هنرستان موسيقي ملي و به اهتمام كارگاه ساز سازي وزارت فرهنگ و هنر ساخته شد و آن را «رباب سوپرانو» نام گذاردند و رباب معمولي تنها در هنرستان هاي موسيقي ملي و در موارد همنوازي در اركستر، در مقابل رباب ساخته شده سوپرانو، نام «رباب آلتو» به خود گرفت.

رباب تاجيكستان- يكي دو دهه پيش عده اي از نوازندگان تاجيك به ايران آمدند و در تهران كنسرتي دادند. ضمنا در برنامه معارفه هنرمندان ايراني وتاجيك يك عدد رباب ايراني است و در عوض قسمت سينه و شكم آن را به ترتيب 10و 5 سانتيمتر كوتاهتر كرده اند. بر اثر بلند شدن دست ،به تعداد«دستان» ها اضافه شده است.
عود
شكل ظاهري – شكم اين ساز بسيار بزرگ و گلابي شكل ،و دسته آن بسيار كوتاه است،به طوري كه قسمت اعظم طول سيم ها در امتداد شكم قرار گرفته است. سطح رويه شكم از جنس چوب است كه بر آن پنجره هايي مشبك ايجاد شده است. عود فاقد«دستان» و خرك ساز كوتاه و تا اندازه اي كشيده است. عود داراي ده سيم يا پنج سيم هاي دهگانه، يك گوشي مخصوص به خود دارد؛ گوشي ها در دو طرف جعبه گوشي (سر ساز) قرار گرفته اند.
عود بم ترين ساز بين سازهاي زهي است؛ نت نويسي ان با كليد سل است كه صداي آن عملا يك«اكتاو» بم تر از نت نوشته شده حاصل مي شود.
كوك سيم هاي عود بدين قرار است:

* سيم بم(سل پايين) معمولا نقش«وا خوان» دارد و گاه اين سيم جفت نيست.
وسعت ساز از اين قرار است:

مضراب عود از پر مرغ (يا پر طاووس) تهيه شده است و گاه نيز نوازنده، با مضراب ديگري ساز را مي نوازد.
صداي عود كمي خفه، نرم و غم انگيز ولي نسبته قوي است. اين ساز نقش تكنواز و همنواز، هر دو را به خوبي مي تواند ايفا كند.
عود،چنان كه گفته شده ،از اخلاف سازي قديمي به نام«بربط» است؛از سوي ديگر،ممكن است با نام عربي خود(العود) به اروپا راه راه يافته و در انجا نام«لوت» گرفته باشد.(شباهت كلمه «العود در تلفظ عربي،يعني تخفيف همزه اول- تقريبا لعود» و تشديد«د» آخر به صورت «ت» را با نام اسپانيايي اين ساز،يعني«laud» مي توان احساس كرد)

(بر گرفته از:http://www.sazmuseum.ir)
امروز زندگی نامه ی استاد حسین علیزاده رو گذاشتم . من به ایشون علاقه زیادی دارم و خودم هم سه تار رو با کتاب های این استاد شروع کردم. ایشون از لحاظ اخلاق هم استاد هستند و به جرات می گویم که تا کنون نه کسی مثل ایشان آمده و نه خواهد آمد. شاید 100 سال دیگر استاد را بهتر از ما خواهند شناخت. از خدا برای این هنر مند بزرگ طول عمر و موفقیت روز افزون خواهانم...

حسین علیزاده
در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.
او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاى دیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا" سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوای مهر و ...)
استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های "زمستان است" ، " بی تو به سر نمی شود" و "فریاد" با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است. 
فعالیت های هنری استاد:
سرپرستی گروه های همنوازی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ، سرپرستی گروه شیدا، گروه عارف و گروه سازهای ملی، شرکت در چهار دوره هنر شیراز، شرکت در اجرای باله گلستان اثر موریس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شیراز)، شورانگیز ( تالار وحدت)، کنسرت به نفع زلزله زدگان گیلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شورای کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسرای بهمن)
خارج از کشور:
فستیوال لوس آنجلس، فستیوال هنرهای شرق بولونیا ( ایتالیا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسیقی ( پاریس)، کنسرت در موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهانی موسیقی( نیویورک) کنسرت های گوناگون در رادیو فرانسه، بلژیک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سیاتل (آمریکا) ، دانشگاه ییل (آمریکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندی در لوس آنجلس و سانفرانسیسکو.
فعالیتهای آمورشی :
تدریس در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، کانون فرهنگی- هنری چاووش، هنرستان موسیقی، و کلاسهای خصوصی، عضویت در هیات علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ریاست هنرستان موسیقی(پسران)
خارج از کشور:
تجزیه و تحلیل موسیقی ایران در مراکز آموزشی و هنری آلمان و فرانسه، شرکت در سمینار شرق شناسی دانشگاه یو. سی. ال. ای. (آمریکا)، دانشگاه سیاتل (آمریکا).
آثار آموزشی:
ده قطعه برای تار( کتاب، چهار جلد)، ردیف میرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سه تار ( اجرای کتاب اول و دوم هنرستان)، ردیف مقدماتی ( کتاب سوم هنرستان).
هم نوایی برای سازهای ایرانی:
نوا، سواران دشت امید، حصار، سرودهای آذربایجان، شورانگیز، راز و نیاز. صبحگاهی، نوبانگ کهن و آوای مهر.
تکنوازی(شیوه سنتی):
ماهور(تار) و سه گاه ( هجرانی) "تار"
تکنوازی ( شیوه ابداعی):
ترکمن ( سه تار)، پایکوبی (سه تار)، هم نوایی ( تار)، نوا (تار)، همایون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بیات ترک.
ارکسترال:
نی نوا، عصیان، واریاسیون های کردی.
موسیقی فیلم:
چوپانان کویر ( حسین مجوب)، دلشدگان ( علی حاتمی) ، گبه ( محسن مخملباف)، زمانی برای مستی اسب ها و لاک پشت ها هم پرواز می کنند ( بهمن قبادی)، میراث کهن، زشت و زیبا( احمد رضا معتمدی)
آثار :
موسیقی فیلم
علیزاده در زمینه موسیقی فیلم نیز فعال بوده است،
از جمله مهمترین کارهای او در این زمینه عبارتاند از:
لاکپشتها هم پرواز میکنند، ۱۳۸۲
ابجد، ۱۳۸۱
زمانی برای مستی اسبها، ۱۳۷۸
عشق طاهر، ۱۳۷۸
دختران خورشید، ۱۳۷۸
زشت و زیبا، ۱۳۷۷
ایران سرای من است، ۱۳۷۷
مدرسهای که باد برد، ۱۳۷۶
ابر و آفتاب، ۱۳۷۵
گبه، ۱۳۷۴
دلشدگان، ۱۳۷۰
از اعصار
میراث کهن
چوپانان کویر، ۱۳۵۹
کتابها:
ده قطعه برای تار ۱
ده قطعه برای تار ۲
ده قطعه برای تار ۳
ده قطعه برای تار ۴
آموزش سهتار، دوره مقدماتی
آموزش تار و سهتار، دوره متوسطه
بوسههای باران
ردیف مقدماتی تار و سه تار ( کتاب سوم هنرستان )
(برگرفته از سایت هارمونیا)

در تصویر فوق استاد را کنار مرحوم علی حاتمی مشاهده می فرمایید.



سلام
امروز می خواهم کمی متفاوت تر بنویسم! از خیلی چیز ها که همه داریم می بینیم ولی به جای اینکه بشینیم درست بهشون فکر کنیم می بینیم ای داد بی داد...
دیروز به یکی از همین وبلاگ ها به طور اتفاقی سر زدم . باور کنید اولش واقعا فکر کردم داره با این حرف هاش آریایی ها رو مسخره می کنه یا داره به اونا فحش می ده ولی وقتی دقیق تر شدم دیدم ایشون قصدشون این بوده که احساسات شون رو بروز بدن ولی این بروز دادن وقتی از حدش گذشته تبدیل شده به مسخره. ایشون کمی از ایران باستان و پادشاهان اون زمون نوشته بود و همش تمجیدشون کرده بود بعد در مورد مرحوم محمد رضا پهلوی که قبل از انقلاب 1357 ایران سمت پادشاهی ایران را داشته نوشته بود و همش کف و هورا برای ایشون سر داده بود و آرزو کرده بود بعد از ایشان فرزندانشان این سمت را در دست بگیرند.
بعد همه ی ادیان و ملیت های ایرانی را به باد تمسخر گرفته بود و خلاصه طوری بود که از مخ آدم بخار بلند می شد!!
تازگی ها مد شده هر کسی که می خواد خودش رو مطرح کنه بلند می شه واسه خودش یه چند نفر دست و پا می کنه می شه ناسیونالیست و پان و از این جور چیزا. ولی به نظر من هیچ کس حق نداره به ملیت های دیگر توهین کنه یا خودش رو بالا تر بدونه. اگه کسی تو ایران بلند بشه بگه من فارسم و همه ی غیر فارس ها پست تر از من هستند این نشان از کم ظرفیت بودن او دارد که نمی تواند ملیت ها و زبان های دیگر را تحمل کند. این افراد(به هر ملیت و زبانی) که همیشه دم از فرهنگ و پیشرفت می زنند نمی دانند که خودشان مظهر بی سوادی و بی فرهنگی هستند. اگر کشور های اروپایی را به عنوان کشور های پیشرفته (لااقل در بسیاری موارد پیشرفته) در نظر بگیریم می بینیم که در بسیاری از آن کشور ها قومیت های مختلفی کنار هم زندگی می کنند و هیچ وقت هم اختلافی بین آنها به وجود نمی آید زیرا آنها دریافته اند که هیچ کس بر دیگری برتری نمی یابد مگر به وسیله ی دانش و اخلاق .
تا کی باید توی این مملکت شاهد صحنه های تاسف بار برخورد اقوام مختلف باشیم؟
ترک ها به دانشمندانشان می بالند. فارس ها به ایران باستانشان. کرد ها به جنگاوری و عرب ها به.... خوب اینها خوب هستند که به بزرگانمان افتخار کنیم ولی این افتخار نباید باعث شود انسانیت را نابود کنیم. اگر پدران ما باعث افتخار ما هستند ما نباید باعث شرمساری آیندگانمان باشیم. بازی های جهالت بار تا کی؟
آیا هیچ فکر کرده ایم با این کار ها چقدر به عربستان دوره جهالت نزدیک می شویم؟
باور کنیم انسانها پیشرفت کرده اند. فکر انسانها دیگر همان فکری نیست که تنها با سخنان یک روحانی بالای منبر پر شده باشد. امروز دیگر آن روز نیست که یک نفر به زور بازو بر دیگران حکومت کند. زمان حکومت های سلطنتی گذشته. حال پادشاهان چه خوب بودند چه بد. تاریخ نشان می دهد به هر مملکتی که حکومت دموکراسی وارد شد، دیگر تحت هیچ شرایطی مردم حکومت سلطنتی را نمی پذیرند. تا کی باید بنشینیم پای شبکه های ماهواره ای و اراجیف آنها را باور کنیم؟
آنهایی که هزاران کیلومتر دور تر مردم ما زندگی می کنند. یکی که از میان همین ملت بلند می شود می رود توی مجلس دیری نمی پاید همه مشکلات مردم فراموشش می شود حال چه برسد به کسی که 30 سال دور از اینجا و میان ملتی دیگر زندگی کرده باشد؟
در مصر باستان مردم عقیده داشتند که خدایان حکم کرده اند که مردم فقیر روز به روز فقیر تر و بدبخت تر شوند و روز به روز بر ثروت ثروت مندان افزوده شود و این را یک قانون الهی می دانستند و هرگز در صدد تغییر آن نبودند. ولی ما بارها با چشم خودمان نقض شدن این قانون را دیده ایم.
ای مردم فلک زده تا کی در جهالت خود ساخته مان غوطه ور باشیم؟ هان؟؟

استاد غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی (1385/09/15)
ابوالحسن صبا در اولین دیدار متوجه استعداد و توانایی های بنان شد. آشنایی غلامحسین بنان با روح ا... خالقی، علی نقی وزیری و مخصوصا ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری بنان محسوب می شود. بنان پس از آشنایی با این بزرگان، همچنین استفاده از راهنمایی های آنها در زمینه آواز، پس از چند سال به ستاره ای در آسمان آواز ایرانی تبدیل شد.
مخصوصا راهنمایی های وزیری که در اروپا دوره های آواز کلاسیک دیده بود باعث شد بنان در محدوده صدایی خود بخواند و به رسم بسیاری از خوانندگان آن روز با فشار تولید صدا نکند. آنزمان وزیری با ارائه طرح های جدید خود در موسیقی ایرانی و مخصوصا تئوریزه کردن آن مورد توجه موسیقیدانان بود. وزیری با معرفی کردن استانداردهایی برای اجرای موسیقی ایرانی، جریان موسیقی ایرانی را به طرف نظم جدیدی هدایت می کرد. او از خوانندگی با استیل غلط بیزار بود که تاثیر این ایده هایش را روی اکثر خوانندگان و نوازندگان همنسلش به طور واضح می توان دید. وزیری به شاگردان و مجریان طرح هایش هم که باید نمونه کامل ایده های او می بودند توجه بیشتری داشت.
بنان نیز که آن زمان یکی از بهترین مجریان طرح های وزیری بود با آواز پاکیزه و خوش تکنیک خود جربان آواز خوانی کلاسیک ایرانی را به سمت خود می کشید. کم کم آوازهای بنان در رادیو شهرت زیادی بین مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ رادیو که بیشتر از شاگردان صبا بودند با ساخت قطعاتی همکاری خود را با او آغاز می کردند. همچنین هنرمندان بزرگی مانند جلیل شهناز و حسن کسایی که اصفهانی بودند در سفرهایی که به تهران داشتند، در جواب آواز با او همکاری می کردند.
می توان گفت مهمترین همکاران بنان در تولید موسیقی خالقی، محجوبی و رهی به عنوان ترانه سرا بودند. بنان آنزمان میان خوانندگان ایرانی، آوازه خوانی پیشرو در موسیقی ایرانی محسوب می شد. بسیاری از آوازهای او را پیانو و ویلن دو ساز محبوب آن دوران همراهی می کردند که آن سال ها اولین تجربه های همکاری با سازهای غربی و از همه مهمتر تجربه همکاری با ارکستر بزرگ به اجرا در می آمد. هنوز هم آوازهای بنان با ارکستر و یا پیانو جزو بهترین نمونه های این نوع موسیقی است. هوشمندی بنان در اجرای تصنیفهای من از روز ازل ساخته مرتضی محجوبی، توشه عمر ساخته مهدی مفتاح در زمانی که آواز رایج هنوز بی سروسامان و تا حدی زمخت بود قابل تحسین است. با این حال اگر بنان با بزرگانی چون، نی داوود، صبا، وزیری و خالقی روبرو نمی شد، هیچگاه به چنین جایگاهی نمی رسید.
خوانندگان زیادی هم نسل او آنروزها بودند که هم از نظر وسعت هم حجم صدا بر او برتری داشتند ولی بنان با ظرافت و تیز بینی مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود.
وقتی بنان به میانسالی رسیده بود، خوانندگان زیادی وارد رادیو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسیقی و کلام گاهی با او برابری می کردند. در میان خوانندگان مرد حسین قوامی و محمد رضا شجریان که خود بهره گرفته از بنان بود از این جمله اند، اما هنوز شنودگان و دوستداران سبک آواز بنان، همچنان مجذوب آثار او بودند و روز به روز به محبوبیتش افزوده می شد. در سال 1336 بنان در یک سانحه رانندگی چشم راست خود را از دست داد که این اتفاق تاثیر شدیدی در روحیه او داشت. بنان پس از این ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می داد.
آواز بنان چه در کنار ارکستر و چه همراهی با تک ساز چنان پاکیزه و تکنیکی بود که امروز کمتر خواننده ای قادر است ویبره ها، غلتها و تحریرهای بنان را با ظرافت او اجرا کند. دوره حیات بنان مصادف بود با آخرین سالهای زندگی خوانندگان کهنسال قاجار (که بعضی همچنان می خوانند) تا خوانندگان پس از انقلاب که در راس آنها شجریان بود. از طرفی گروهی که هم مکتب وزیری بودند در جامعه موسیقی ایران مشهور و حتی می توان گفت یکه تاز بودند. این تحولات در موسیقی کلاسیک غربی هم با نظم و استحکام بیشتری همراه بود که تاثیر مستقیم آن روی ارکسترهای بزرگ که مجری نوعی از موسیقی ایرانی بودند به بخوبی قابل لمس بود. بنان با هوشیاری ذاتی خود غیر از اینکه کلا صاحب تیپ خاص در آواز خوانی بود؛ آوازی که او با ارکستر اجرا می کرد و آوازی که با یک ساز می خواند کاملا متفاوت بود همچنین همکاری بنان با ارکستر مایه هایی از خوانندگی غربی را دارا بود.
از خصوصیات ممتاز بنان این است که گاهی آوازهایش همچون تصنیفهای او محبوبیت یافته؛ مانند تاب بنفشه می دهد، دیلمان و آمد اما که اینها همگی نشاندهنده استعداد و دانش بالای موسیقی اوست.
بالاخره غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی در سال 1362 در بیمارستان ایران مهر درگذشت. پری بنان همسرش به احترام او ساعت های خانه بنان را از آنروز تا کنون متوقف کرد. روی قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده الهه ناز ...
گفتگوی هارمونیک
آیا این مرد را می شناسید؟
به نظر شما شغل او چیست؟ اهل کجاست؟ چند سال دارد؟
نظرتان را بنویسید.
مطالب زیر را عیناً از وبلاگ دوستم شاهرخ (www.shahrokh8000.blogfa.com) نقل می کنم
اميدوارم خوشتان بياید.
ریاضیات و موسیقی هر یک بنوبه خود از ابتدای خلقت در مسیر تکامل تمدن بشری نقش موثری داشته اند. ریاضیات بطور مستقیم با پیشرفت گونه های مختلف علوم تجربی، نظری، مهندسی و … در ارتباط بوده و موسیقی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سایر هنرها، همه روزه درحال تعامل با انسان در تمام نقاط جهان است بگونه ای که امروزه از آن حتی بعنوان یک ابزار برای جهت دادن به پدیده های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.
برای بسیاری از مردم که با ریاضیات سر و کاری ندارند، فرمول ها و قوانین ریاضی بسیار خشک و پیچیده بنظر می رسد و گاهی هم بعنوان رمز یا رازی که میان یک سری اعداد، نشانه ها و علائم عجیب و غریب است، مطرح می شود. بسیاری از مردم - حتی آنها که با ریاضی در ارتباط هستند - معتقدند که ریاضیات یک علم عقلی است و حداکثر توانایی آن مدل سازی پدیده های فیزیکی است، حال آنکه اگر به مسائل و رخدادهای اجتماعی نگاهی بیندازیم بسادگی خواهیم دید که مثلا” توزیع پدیدهای - متغییرهای - تصادفی اجتماعی غالبا” از رفتار توزیع نرمال “گوس” پیروی میکنند، بنابر این نمی توان به این صراحت از ریاضیات بعنوان یک علم نظری محض نام برد.ریاضیات عقلی در مقابل موسیقی احساسی
اما اگر ریاضیات با عقل انسان در ارتباط است، موسیقی را می توان از مهمترین هنرهایی دانست که بسادگی روح آدمی را تحت تاثیر خود قرار میدهد که خوشبختانه امروزه در جوامع مختلف بصورت بسیار زیادی با زندگی عجین شده است. همه ما حداقل یک قطعه موسیقی را از حفظ بلد هستیم و به هنگام خلوت، هنگام کار یا رانندگی و … آنرا زمزمه می کنیم. حتی درصد بالایی از مردم توانایی نوازندگی و خوانندگی بصورت آماتور و یا حرفه ای را دارا میباشند. موسیقی در یک نگاه ساده هنری است که تمام مردم می توانند بسادگی با آن تعامل داشته باشند.
اما چگونه ممکن است ریاضیات که علمی کاملا” عقلی است با موسیقی که هنری کاملا” احساسی است، مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند و یا حتی در برخی زمینه ها همگرایی هایی؟
مشخصترین ترین ارتباط میان موسیقی و ریاضی
اولین دخالتی که ریاضیات می تواند در موسیقی انجام دهد از آنجا ناشی می شود که موسیقی ناشی از تکرار برخی اصوات - یا نت های موسیقی - در بازه زمان است. طول مدت نتها را می توان اندازه گرفت و به روابطی میان آنها در بازه زمان دست پیدا کرد. همانند آنچه در تحلیل ریتم های مختلف انجام می شود.
مسئله دیگر بررسی ارتباط فرکانسی میان نت های مختلف موسیقی و ارتباطات میان نت های موسیقی و زیبایی شناسی است که اغلب در مباحث مربوط به فیزیک صوت بررسی می گردد. این ارتباط همچنین می تواند به تحلیل ریاضی گونه از انواع سبک های هارمونی و یا انواع روشهای ساخت ملودی از روی موتیف مشخص و … باشد.
اما آیا ارتباط موسیقی و ریاضیات در همین حد یعنی مدل کردن رفتار موسیقی با کمک روابط ریاضی است؟
نتایج برخی تحقیقات جدید
بدون شک سخن نا آشنایی نخواهد بود اگر بگوییم که تحقیقات دانشمندان (New Scientist شمار ۱۵۳) نشان داده است، کودکانی که پیانو می نوازند و آموزش موسیقی می بینند معمولا” :
- توانایی بیشتری در درست کردن پازل های پیچیده دارند،
- خیلی بهتر از سایر کودکان شطرنج بازی می کنند،
- و دارای قدرت استنتاج بیشتری هستند.
همچنین در بررسی دیگری (The American Mathematical Monthly شماره ۱۰۳) مشاهده شده است که بیش از ۶۸ درصد دانشجویان رشته ریاضی از کلاسهای موسیقی بعنوان دروس اختیاری برای فارغ التحصیل شدن اختیار می کنند. نتیحه این بررسی رابطه نا شناخته میان موسیقی و ریاضی را تا حد زیادی آشکار میکند.
امروز كه داشتم براي چك كردن ايميل هايم به سايت ياهو مي رفتم، بعد از وارد كردن نام كاربري و رمز، با پيام زير مواجه شدم:
مشترك گرامي دسترسي به اين سايت
امكان پذير نمي باشد.
خيلي تعجب كردم ! يعني چه؟! بعد دوباره كه امتحان كردم، اين دفعه توانستم بروم توي سايت! بعد هم كه داشتم مي رفتم توي سايت بلاگفا ، با همان پيام مواجه شدم!
آيا اين يك فاجعه نيست كه آنقدر فيلترينگ داشته باشيم كه سرريز آن گاهي به سايت هاي بزرگي مانند ياهو هم برسد؟ و اصلا آيا فيلترينگ به معناي زير سؤال بردن شعور ملت ايران نيست؟ ملتي كه 8 سال با تقديم كردن جان و مال و فرزندان خود از اين سرزمين دفاع كردند؟ سايت هايي كه در همه ي كشور ها باز هستند و مردم مي توانند آنها را ببينند ولي ما خود را از آنها ندانيم و اين سايت ها را غير قابل استفاده تشخيص دهيم! فيلتر كردن سايت سازمان ناسا چه توجيهي مي تواند داشته باشد؟؟ فكر مي كنيد اگر كسي بخواهد به مطالب سياسي سايت ها و سازمان هاي ضد ايران و اسلام دسترسي پيدا كند، با فيلترينگ بتوان جلوي او را گرفت؟ و حال آنكه گيريم اينترنت را اصلا به طور كل قطع كرديم، ماهواره ها و راديو ها را چه مي توانيم بكنيم؟ آيا فيلتر كردن براي جلوگيري دسترسي كودكان به سايت هاي جنسي است؟ خوب پس در امريكا و اروپا چكار مي كنند كه كودكان به اين سايت ها نمي روند؟ و شايد هم مي روند ولي آموزششان به گونه اي است كه آلوده نمي شوند.
مطمئناً اينترنت اولين راه براي تهاجم فرهنگي نيست و نيز آخرين راه هم نخواهد بود . پس چه خوب خواهد بود اگر به جاي پاك كردن صورت مساله و لجبازي كودكانه و اين كه با عناد جلوي 6 ميليارد انسان روي كره زمين بايستيم، و بگوييم شما اشتباه مي كنيد و فقط ما راست مي گوييم، و به جاي تحجر اگر به حرف هاي آنها هم گوش كنيم، فكر مي كنم بتوانيم قدم مؤثري در راه پيشرفت ايران و اسلام برداريم.
باور كنيم دانشجويان، سياسيون ، دانشمندان، روحانيون، بازاريان، دانش آموزان، معلمان، و هر كسي كه در ايران زندگي مي كند و به هر كاري هم كه دست مي زند خواه كار خلاف و خواه سياسي گري و هر كار ديگر، هيچ هدفي جز اعتلاي ايران و اسلام ندارد.
بياييم به هم مانند انسان ها نگاه كنيم و مانند انسان ها در مورد هم بينديشيم.
هر كه در اين سرا در آيد
نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد
چه آن كس كه به درگاه باري تعالي به جان ارزد
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد
Heydər baba! Ildırımlar şaxanda/
sellər sular şaqqıldayıb axanda
Qızlar ona səf bağlayıb baxanda/
salam olsun şövkətizə , elizə
Mənimdə bir adım gəlsin dilizə.
Heydər baba! Kəhliklərin uçanda
/kol dibindən dovşan galxıb gaçanda
Baxçaların çiçəklənib açanda/
Bizdəndə bir mümkün olsa yad elə
Açılmayan ürəkləri şad elə
Bayram yeli çardaxları yıxanda,/
novruz gülü , qar çiçəyi çıxanda
Ağ bulutlar köynəklərin sıxanda/
bizdəndə bir yad eyləyən sağ olsun
Dərdlərimiz qoy dikkəlsin dağ olsun.
Heydər baba! Gün dalıvı dağlasın/
üzün gülsün , bulagların ağlasın!
Uşagların bir dəstə gül bağlasın,/
yel gələndə ver gətirsin bu yana,
Bəlkə mənim yatmış bəxtim oyana!
Heydər baba! Sənin üzün ağ olsun!
/Dört bir yanın bulağ olsun, bağ olsun
Bizdən sonra sənin başın sağ olsun
/dünya gəzov-qədər ölüm-itimdi
Dünya boyu oğulsuzdu, yetimdi.
Heydər baba! Yolum səndən kəc oldu
/ömrüm keçdi,gələnmədim gec oldu
Heç bilmədim gözəllərin nec oldu
/bilməzidim döngələr var, dönüm var,
Itginlik var, ayrılıx var, ölüm var.
Heydər baba! Igit əmək itirməz
/ömür keçər əfsus bərə bitirməz
Namərd olan ömür başa yetirməz/
bizdə vallah , unudmarıx sizləri
Görənməsək həlal edin bizləri...
آنچه خواندید، مقدمه ی منظومه ی Heydər babaya salam
از استاد بزرگ حضرت زنده یاد شهریار بود . از ترجمه ی این
ابیات به فارسی جداً پرهیز می کنم زیرا اعتقاد دارم این اثر در ترجمه به زبانی مانند فارسی زیبایی خود را از دست می دهد.
از محمد رضا درويشي
قديمي ترين سوابق قابل استناد راجع به تصنيف مربوط به دوره ي قاجار است. «ادوارد براون» و«عبدالله مستوفي» در كتاب هاي خود راجع به تصنيف سخن گفته و چند نمونه از اشعار تصانيفي كه خود شنيده اند آورده اند. قبل از آن گرچه به تصنيف به مفهوم متداول آن برخورد نمي كنيم ، اما با واژه هاي «ترانه» و «قول» پس از اسلام (واژه ي قوال در همين رابطه قابل فهم است) و سرود «خسرواني» و «لاسكو» ي پيش از اسلام مواجه مي شويم. طبيعي است كه اوزان خسرواني ها هجايي بوده ، چيزي كه در تصنيف هاي متاخر نيز تا حدودي به آن بر مي خوريم.اشعار اين تصانيف حداقل به شكل مكتوبشان و نيز به لحاط وزن دروني،حد فاصل نظم و نثر است. زيرا در اين نوع تصانيف وزن شعر تابع وزن موسيقي است و انطباق قسمت هايي از اين نوع تصانيف با عروض احتمالا اتفاقي است.گرچه اين احتمال وجود داردكــه برخي از تصانيف قبل از قاجار داراي اشعار عروضي باشند ، اما مي توان حدس زد كه ابن گونه تصانيف از آن نوع بوده اند كه در آنها موسيقي بر اساس شعري آماده سروده شده است.گرچه بعضي از تصانيف متاخر و از جمله برخي از تصانيف عارف و شيدا به اوزان عروضي نزديك است، اما مصنفين اين تصانيف توانسته اند در تبعيت از وزن موسيقي با كوتاه و بلند كردن مصرع ها و استفاده از مستزادها تا حدودي از عروض فاصله گيرند . آنچه امروز مي توان ديد آن است كه تصانيفي غني تر و پر مايه تر و از نظر انطباق شعر و موسيقي طبيعي ترند كه شعر و موسيقي شان توسط شخصي واحد سروده شده باشد ، چنانكه تصانيف عارف و شيدا و بعضي ديگر چنين است و اين شيوه اي است كه تصنيف سازان يا به عبارتي«قوالان» گذشته نيز از آن تبعيت مي كرده اند. اشاراتي كه در مورد تصانيف قاجار وجود دارد تنها در محدوده ي شعر است. از موسيقي اين تصانيف اغلب چيزي نمانده و سراينده ي اشعار و موسيقي هم معلوم نيست. اشعار باقي مانده نيز اغلب سست و داراي مضامين سبك و سطحي است. سپس به «علي اكبر شيدا » و «ابولقاسم عارف قزويني» مي رسيم .
شيدا كه از نظر زماني مقدم بر عارف بود، فرم تصنيف را جلاي تازه اي بخشيد.شيدا مردي درويش و وارسته بود و با موسيقي و سه تار آشنا. تصانيف او كه اغلب مضامين عاشقانه دارد، پس از گذشت ساليان دراز هنوز لطف و زيباييشان را از دست نداده اند.گرچه اغلب تصانيف شيدا از ميان رفته، ولي آنچه باقي مانده،حكايت از ذوق و توانايي او در ساختن تصنيف دارد. مضامين اشعار و موسيقي تصانيف شيدا در مقايسه با تصانيف قبل از او از عمق و پختگي زيادي برخوردار است. با تصانيف شيدا ، فصل جديدي در تصنيف عاشقانه گشوده شد.
پس از شيدا به عارف مي رسيم . عارف فرزند انقلاب مشروطه بود. شخصيت و آثار او از سه بعد سياست ، شعر و موسيقي قابل سنجش و ارزيابي است و مهمترين عرصه ي تجلي اين سه بعد، تصنيف هاي اوست . همدلي عميق عارف با انقلاب مشروطه باعث گرديد كه محتاي اغلب تصانيف وي به مضامين اجتماعي مربوط شود و اين بزرگ ترين وجه تمايز او نسبت به شيدا و تصنيف هاي قبل از شيدا است. گرچه به استناد به گفته ي استاد روح الله خالقي ، قبل از عارف تعداد كمي تصنيف هاي ملي و ميهني وجود داشته ، اما شكي نيست كه عارف را بايد پرچمدار اين قبيل تصنيف ها دانست. خود عارف در اين رابطه مي گويد:«...وقتي من شروع به ساختن تصنيف و سرود ها ملي و وطني كردم، مردم خيال مي كردند كه بايد تصنيف براي «ببري خان» گربه ي شاه شهيد ساخته شود ... من در زماني دست به ساختن تصنيف هاي وطني كردم كه از هد ده هزار ايراني يك نفر نمي دانست وطن چيست و تصنيف هايي هم كه وجود داشت، به غير از تصنيف هاي شيدا همه مبتذل بودند ...»
در ديوان عارف مجموعا 29 تصنيف ثبت شده است . اشعار اين تصنيف ها شامل يك دوره از تاريخ 14 ساله ي اول مشروطه است . نخستين تصنيف به مناسبت ورود فاتحين ملت به تهران و آخرين تصنيف به مناسبت بدرقه ي كابينه ي سيد ظياالدين طباطبايي . تصنيف«گريه كن»(تصنيف بيست و دوم –دشتي)موسوم به «تصنيف كلنل» به ياد «كلنل محمد تقي پسيان» سردار خراساني ساخته شده كه عارف عميقا به وي عشق مي ورزيد و جزء سه تصنيف مهم عارف و بهترين نمونه از ساخته هاي او محسوب مي شود. عارف اين تصنيف را پس از مرگ «كلنل پسيان» در كنسرتي به سال 1301 در تهران با صداي خويش اجرا كرد . پس از ساختن اين تصنيف بود كه عارف تقريبا دم فروبست و تا آخر عمر خاموش ماند.
از جمله خصوصيات شعري تصانيف عارف و شيدا و كلا تصانيف قديم، حضور ضمه هاي اضافي و نيز واژه هاي زايدي است كه بود و نبودشان تاثيري در معني ندارد.حضور ضمه هاي اضافي و واژه هاي زايد تنها براي پر كردن جاي خالي وزن (وزن موسيقي) بوده و البته گاهي نيز اين كلمات زايد جدا از نقش پر كننده ي وزن به خاطر مصوت هاي موجود در آنها داراي تاثيرات لحني نيز هستند.حضور ضمه هاي اضافي و بيشتر واژه هاي زايد باعث شكسته شدن وزن شعر و «سيلابيك» تر شدن آنها مي شود.
استاد شهرام ناظری در سال ۱۳۲۹ در کرمانشاه به دنیا آمده است .بیشتر
افراد خانواده ی پدری وی دوست دار موسیقی بودند . شرایط فرهنگی و
اقلیمی زادگاهش نیز در گرایش او به موسیقی به ویژه موسیقی عرفانی
تاثیری بسزا داشت. وی هشت ساله بود که اولین برنامه ی آوازخود را در
رادیو به همراهی تار مرحوم درویشی اجرا کرد. در یازده سالگی برای اجرای
برنامه هایی در تلویزیون به تهران رفت. یک سالی نیز در تبریز زندگی کرد و
از محضر اساتید بزرگی چون مرحوم بیکجه خانی - محمود فرنام و حاج
قیطانچیان بهره گرفت و با ردیف موسیقی آذربایجانی و سبک آواز اقبال آذر
آشنا شد . وی از سال ۱۳۴۶ در تهران نزد اساتید بزرگی چون شادروان
عبدا...دوامی - نورعلی برومند -محمود کریمی - استاد احمد عبادی
علی اصغر بهاری و فرامرز پایور به فراگیری موسیقی پرداخت .
آشنایی او با استادان آواز :حسین قوامی و محمد رضا شجریان
شناخت او را از هنر آواز غنی تر کرد
استاد شهرام ناظری در نخستین کنکور موسیقی ایران در رشته ی آواز به
مقام نخست دست یافت و در سال ۱۳۵۴ با تایید استاد برومند و راهنمایی
های ه . ا . سایه و دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و استاد محمد رضا لطفی
اولین کار خود را در رادیو و تلویزیون با گروه شیدا و اجرای تصنیف تمنای وصال
و آواز مثنوی آغاز کرد.
اجرای برنامه های متعدد نام ناظری را بر سر زبان ها انداخت . او اکنون برای
شنوندگان و دوست داران موسیقی چنان آشناست که از هر توصیفی
بی نیاز است .
توفیق رفیق راهش . . .
استاد حسین علیزاده ---------------------------------
وی در سال 1330 به دنیا آمده و از سن یازده سالگی به تحصیل موسیقی در هنرستان موسیقی پرداخت.سپس در دانشکده هنر های زیبا و دانشگاه برلین آلمان به فراگیری موسیقی پرداخت. وی در نواختن تار و سه تار و تنبور تبحر خاصی دارد.استاد با خلق شاهکار نی نوا در سال1360 ترکیبی زیبا و اثرگذار از هم آوایی یک ساز ایرانی (نی)با ارکستر مجلسی را به وجود آورد و در قطعه ترکمن ظرفیت ها و ظرافت های کشف نشده سه تار را اجرا کرد.وی در اجرای راز نو برای بیان بهتر حالات سیمی به تنبور اضافه کرد . استاد سوابق زیادی در تدریس موسیقی در داخل و خارج کشور دارد از جمله در آلمان و فرانسه و امریکا .وی ده ها کنسرت در اروپا و امریکا برگذار کرده است. وی همواره یکی از
نو آوران با استعداد موسیقی به شمار می رود.
عمرش طولانی _ راهش پر رهرو
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز
می کنیم.اما در همه چیز رازی نیست.
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت
/احمد شاملو
شادروان میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی از درخشان ترین چهره های موسیقی اصیل
ایرانی است. این شاعر‘ترانه سرا و خواننده
بزرگ در قزوین متولد شد و در سیزده سالگی به دنیای موسیقی وارد شد.اولین استاد وی شخصی به نام مرحوم حاج صادق خرازی است که تعلیم صدا و فرا گرفتن اصول علمی موسیقی را به او آموخت
با سرعت عجیبی پیشرفت کرد تا آنجا که در هنر موسیقی نسبت به مدت زمان تحصیل آن رشد سریعی داشت و به ساختن تصنیف پرداخت. و به واسطه دارا بودن هوش و ذوق و استعداد سرشار ولطافت صدا به مجالس و مجامع اعیان و اشراف راه یافت.
مرحوم عارف دارای سری پر شور و طبعی آزاده بوده و به همین دلیل در جامعه آن روز دارای شهرت و محبوبیت بسیار بود و خود به ارزش هنر و اهمیت آن به خوبی واقف بود لذا هیچگاه هنر را دست مایه زندگی قرار نداد و همیشه برای هنر خویش ارزش والایی قایل بود.
عارف اولین کسی است که شعر و موسیقی را به صورت تصنیف و با مضامین بکر اجتماعی توام ساخت و با این ابتکار توده ی مردم را به حقوق اجتماعی خودشان آگاه ساخت.
شادروان عارف سفری به استانبول رفت و پس از دیدن دارالالحان ترک تصمیم گرفت در ایران نیز آموزشگاه موسیقی تاسیس کند و حتی مصمم به نوشتن و اجرای اپرا و اپرت ایرانی بود که به دلیل وضعیت زمانی و مکانی توفیق نیافت.او از نبودن نت در موسیقی ایران به شدت احساس نگرانی می کرد و چاره ترقی و تعالی موسیقی ایرانی را رویکرد به نوشتن نت می دانست.
از وی 24 تصنیف و چندین مارش و سرود به جا مانده است که معروف ترین آنها تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده . . . است که در سال 1286 شمسی به نام حیدر عمواوغلی مبارز سر شناس مشروطیت ساخته است.
وی در اواخر عمر گرفتار اندوه و حزن فراوان شد و در همدان به حالت انزوا و گمنامی اقامت گزید و همان جا در سال 1312 بدرود حیات گفت و مزار نورانیش در صحن آرامگاه حضرت شیخ الرئیس ابوعلی سینا می باشد و این بیت بر سنگ مزارش نقش بسته است :
عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
تاریخ زندگی همه در دردسر گذشت
----روحش شاد و راهش پر رهرو باد ----
Mən sizləmişəm
Bir göyərçın kimi dənsizləmişəm
Bülbüləm Yazda çəmənsiləmişəm
Əskidən şanlı-şərəfli elidim
Zalimə garşı amansız selidim
Zirvəsi çənli-dumanlı belidim
Indi müddətdi ki çənsizləmişəm
Dərdimin yox adi unvani desəm
Heyrətə daldırar Insani desəm
Başga bir sözlə bu mə’nani desəm,
Öz diarımda vətənsizləmişəm
Dərd məni yandırır amma adı yox
Odur Ağzımda hayatın dadı yox
Demirəm dərdlər içində adı yox
Deyirəm, mən, belə, mənsizləmişəm
Ey mənim mənligim!Imdadıma yet
Birjə gəl, mənlə govuş, dadıma yet
Məni bas bağrına, fəryadıma yet
Bilmisən ki nejə sənsizləmişəm!
برای رعایت پیوستگی مطالب آنها را از پایین به بالا بخوانید
متشکرم/ حسین
سوال: چرا اساتید موسیقی سنتی ایران
اصرار دارند ساز ها به شکل سنتی خود
باقی بمانند؟
می توانید پاسخ هایتان را برایم ارسال کنید
تا به نام خودتان اینجا بنویسم:
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|